تبليغاتX
بید و باد
پاتوق فرهنگ
امروز روز گرافیک است. روز جهانی گرافیک. ۲۷ آوریل یا همان ۷ اردیبهشت خودمان که توسط انجمن جهانی طراحان گرافیک به عنوان روز جهانی گرافیک شناخته شد. برای ما گرافیست های شهرستانی البته این مسئله چیز خیلی مهمی نیست. چرا که نه ثمرات آن ما را فیض می رساند و نه اصلا در شهرهای کوچک گرافیک آن طور که باید مورد توجه قرار می گیرد. مشکل بزرگی که اکثر گرافیست های شهرستانی دارند عدم اقبال مناسب عامه و حتا سفارش دهندگان با مقوله ی گرافیک است. اغلب سفارش هایی که به خصوص از طرف ادارات و ارگانهای دولتی داده می شود همراه با نظرات ودخل و تصرفهای استادانه (!) ی سفارش دهندگان همراه است و نتیجه ی کار همان طرح های کلیشه شده ای که بارها و بارها در طول سالهای گذشته استفاده شدند و تقریبا به ترکیب چند کاراکتر مشخص و تبدیل شدن به یک اثر گرافیکی (!) منتج می شود.

به هر روی این روز را به همه ی کسانی که در این وادی فعالیت می کنند تبریک می گویم و امیدوارم فضای کار در شهرهای کوچک نیز پیشرفت کند و ما شاهد نمایشگاه های مناسب گرافیک سالانه ها و دوسالانه ها و چند سالانه ها در شهرستان های کوچک هم باشیم. به امید آن روز.

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 17:56  توسط حسین رضایی | 
سلام

متاسفانه هر وقت تصمیم می گیرم که منظم باشم و هر روز مطلب جدیدی بنویسم اونقدر کار سرم می ریزه که ماه به ماه هم فرصت نمی کنم یه وقت چند دقیقه ای بذارم.

اما به هرحالنکته ی مهم که به خاطرش بعد از مدت ها به روز شدم:

دارم مجوز انتشارات می گیرم.

توی اسمش موندم.

برای همین از شما می خوام که اسم های یشنهادی تون رو برام بنویسین تا از بین شون بتونم یه اسم خوب پیدا کنم.

یه اسم ساده و مختصر و ایرانی یا مازندرانی که برای انتشاراتی مناسب باشه.

از همه ی شمایی که نظر می دین و همه ی کسانی که می خونین و نظر نمی دین و همه ی کسانی که اصلن نمی خونن متشکرم.

منتظر اسامی پیشنهادی هستم.

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 18:58  توسط حسین رضایی | 

 

نمی دانم فیلم کلاغ پر را دیده اید یا نه! متاسفانه من به تازگی آن را دیده ام. یک فیلم ضعیف، سطحی و مبتذل که کپی فیلم های هندی بود.با اینکه هیچ مشکلی با ژانرهای مختلف سینمایی ندارم و هر نوع سینمایی را مناسب با سلیقه ای می دانم اما نکاتی به ذهنم رسید که نوشتن آن دست کم احساس بدی که برایم پیش آورده را تقلیل می بخشد.

در ساختار سینمایی کشور ما که فیلمی مثل سنتوری داریوش مهرجویی در اکران با مشکل مواجه می شود و مجوز اکرانش تنها به اراده ی یک نفر و به دلایل نامعلوم لغو می شود و گفته می شود که فیلم حتا قابلیت نمایش ندارد(!) چگونه فیلم ضعیف و مبتذلی مثل کلاغ پر به راحتی اکران شده و پس از آن روانه بازار فروش به صورت CD می شود. فیلمی که جدا از ساختار ضعیف فیلم نامه و مشکلات ساختاری که اصلن قرار نیس به آنها بپردازم، داستان دختر و پسر غریبه ای را روایت می کند که با اولین برخورد با هم در ویلایی شب را به صبح می رسانند و کم کم شب و روزشان با هم می شود. البته باز هم می گویم که مشکل من با این نوع فیلم ها نیست، من می توانم این فیلم یا فیلم های مشابه آن که کم هم نیستند را نبینم اما با مقایسه این نوع سینما و سینمای کارگردانان بزرگ کشورمان چون مهرجویی و بیضایی و ... که هنوز پس از چند دهه فعالیت درخشان با مشکل اکران مواجه می شوند انسان دچار نوعی تضاد درونی می شود. گویی که در مملکت ما این داستان همیشه در حال به وقوع پیوستن است. در سینمایی که بهانه ی مجوز ندادن به فیلم ها همیشه خصوصیات فیلم هایی از قبیل کلاغ پر است و آنکه مجوز می گیرد هم همان فیلمها. قربانی این بازی تنها کارگردانان و تهیه کنندگانی هستند که سینمایشان محرک افکار بینندگان است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 13:49  توسط حسین رضایی | 

عشق را وارد کلام کنیم

تا به هر عابری سلام کنیم

و به هر چهره ای تبسم داشت

ما به آن چهره احترام کنیم

زندگی در سلام و پاسخ اوست

عمر را صرف این پیام کنیم

عابری شاید عاشقی باشد

پس به هر عابری سلام کنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 22:37  توسط حسین رضایی | 

در بین روزهای زندگی روزهایی هستند که هیچ اتفاق خاصی در آن نمی افتد. دست کم اتفاقی که قابلیت پرداختن به آن را داشته باشد. و این چقدر کار وبلاگ نویسی را سخت می کند اگر قرار باشد هر روز بنویسی.

امروز برای من یکی دیگر از همان روزها بود. نه خبر جدیدی، و نه اتفاق قابل توجهی.

تنها کار بود و خستگی. مثل بقیه روزها. این روزمرگی تقریبا بین ما ایرانی ها یک چیز تثبیت شده ای است. مثل وعده های غذایی که هر روز سر ساعت مشخصی خورده می شوند، بقیه کارها هم به سراغش می آیند. از سر صبح تا آخر شب.

اما آدم ها برای زنده ماندن نیاز به امید و دلخوشی دارند. امید به اینکه روزی وضعیتشان از این بهتر می شود. آنها باید دلخوش باشند که خستگی ساعت ها کار آن هم بدون کوچک ترین تفریح و استراحت برای روزها و ماههای متمادی آنها را از پا در نیاورد. بعضی از آدم ها دلخوش بودن را هم بلد نیستند. اما برای من خیلی از چیزهایی که به نظر کوچک و غیر قابل اعتنا می آیند بزرگ و شادی بخشند. شاید مثال زدن چند نمونه از آنها شما را به خنده بیاندازد اما همین دلخوشی های کوچک است که روزهای سخت و یکنواخت را به هم وصل می کند و روزها سریعتر می گذرند.

البته اگر بخواهیم به همین نکته هم توجه کنیم مسئله ی جالبی را متوجه خواهیم شد. این که انسانها به شکلی غیر مستقیم ولی عجیب و و باور نکردنی دوست دارند بمیرند. مثلا وقتی سر کارند دوست دارند که زودتر کار تمام شود. وقتی کار تمام شد دوست دارند زودتر به خانه برسند. وقتی به خانه رسیدند، اگر مثل من اهل فیلم باشند دوست دارند مثلا فیلم سینمایی آخر شب شروع شود و ... حتا در مقیاس بزرگتر گاهی دوست دارند که زودتر چند ماه بعد شود که قرار است فلان اتفاق بیفتد. یا چند سال بعد که باز نشسته می شوند. و همین طور علاقه به گذشت زمان ادامه دارد تا زمانی که دیگر کار از کار گذشته است و پیر و فرسوده شدند. تازه آنوقت است که متوجه می شوند همه ی این عجله ها و اشتیاق برای گذشت زمان (مثل آن زمان که بچه بودند و دوست داشتند بزرگ شوند) تنها بر صفحات رفته عمرشان افزوده است.

اما این رسم زندگی است. زندگی باید همین طور باشد که ملال آور نباشد.

خوب این هم از مطلب امشب که خدا را شکر تمام شد.

البته مطالب زیادی وجود دارد که دوست دارم پیرامون آن بنویسم. مثلا در رابطه با پلورالیسم که موضوع مورد علاقه و مطالعه ی من است. یا در مورد دین، هرمنوتیک، شعر، سینما و یا مولوی و ابن عربی که علاقه زیادی به آنها دارم. اما نوشتن در باره ی هر یک از این موضوعات مجالی بیشتر و خاطری آسوده تر از آنچه من اکنون دارم می طلبد. اما مطمئناً روزی درباره هریک از این ها خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 22:20  توسط حسین رضایی | 

خبر کوتاه بود: آیت الله توسلی درگذشت. دیروز حوالی ساعت 11 صبح این خبر را خواندم. نمی دانم فکر کنم از سایت تابناک. نوشته بود دقایقی پیش رئیس دفتر حضرت امام خمینی (ره) درگذشت. فرصت نشد که چیزی بنویسم تا حالا که بیکار نشسته ام و از همه دیرتر دارم می نویسم. به هر حال از بی خاصیت بودن که بهتر است.

آیت الله محمدرضا توسلی رضوان الله تعالی علیه رئیس دفتر امام خمینی و از شاگردان و مریدان ایشان و نیز از دوستان فرزند شهید امام خمینی یعنی حاج آقا مصطفی بودند. ایشان همچنین عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز و کاندیدای میاندوره ای مجلس خبرگان بودند.

آیت الله توسلی چند وقت قبل در سخنرانی اش نسبت به جریانی که پس از وفات حضرت امام (ره) انقلاب را تحریف کرد هشدار داد و تاکید کرد: متاسفانه امروز می بینیم عده ای که روزگاری با انقلاب نبوده اند تئوریسین انقلاب شده اند.

دیروز آیت الله توسلی در حالی که همچون همیشه در دفاع از امام و بیت ایشان بودند و در هنگام اعتراض به تهاجمات و تهمت های اخیر به سید حسن خمینی، نوه امام و مسئول موسسه تنظیم و نشر آثار امام دچار عارضه قلبی شدند و تلاش دکتر ولایتی که در جلسه حاضر بودند راه به جایی نبرد و ساعتی بعد وقتی به مرکز پزشکی شهید شوریده منتقل شده بودند جان به جان آفرین تسلیم کردند.

آیت الله توسلی امروز صبح ساعت 9 از حسینیه جماران تشییع شد و در حرم مطهر امام خمینی (ره) به خاک سپرده شد.

امشب امام میزبان یار دیرینه اش خواهد بود. یادشان بزرگ باد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 23:0  توسط حسین رضایی | 

شاید بتوان گفت که تاثیرگذار ترین رسانه تلویزیون است. استفاده مناسب از این ابزار می تواند کمک بزرگی برای اشاعه فرهنگ دینی و ملی باشد و در این بین فیلمها و سریالهای تلویزیونی بی شک تاثیری عمیق تر بر ذهن مخاطب خواهد گذاشت.

شاید شمار سریال های خوب و تاثیر گذار در سالهای ماضی آنقدر کم بود که گاه حتا از یک یا نهایتا دو سریال در سال نمی گذشت. سریالهایی که به فراخور زمان خود مورد توجه مخاطب قرار گرفته و علیرغم توجه مخاطب عام به مزاج مخاطبان خاص نیز نشسته اند.

 

اما در این روزگار عجیب و غریب که هیچ چیز در جای خودش نشسته نیست و از در و دیوار اتفاقات ناخوشایند می بارد گلی به جمال تلویزیون که تکانی به خود داده و به سریالهای تلویزیونی دستی کشیده است. استفاده از فیلمنامه های قوی و کارگردانان خوب و هزینه مناسب باعث شده است که در ماه های اخیر شاهد پخش سریالهای خوبی باشیم که گاه به صورت همزمان در یک هفته از شبکه های مختلف پخش می شوند. فقط برای اشاره کافی است که نام سریالهای مدار صفر درجه، میوه ممنوعه، روزگار غریب، شهریار، حلقه سبز، سرزمین سبز، ساعت شنی، رقص پرواز، یک مشت پر عقاب و... را به زبان آورد. امیدوارم این روند ادامه پیدا کند و در آینده شاهد پخش سریالهایی از این دست و حتا با کیفیت بهتر باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 11:52  توسط حسین رضایی | 

 

روزی که سنتوری از قطار اکران باز ماند گمانمان این بود که این اتفاق موقتی است و تا چند وقت دیگر سنتوری نیز روی پرده می آید. روزها گذشت و فیلم های زیادی اکران شد. اما خبری از سنتوری نبود. از آن زمان، آنقدر گذشته است که دیگر درباره اش ننویسم. اما این روزها اتفاق دیگری افتاد و سنتوری به صورت قاچاق وارد بازار شده است. اتفاقی که همیشه و به خصوص در سالهای اخیر سینمای ما را آزرده است. چه فیلمهایی که در زمان اکران در بازار سیاه هم یافت می شدند. اما سنتوری حتا مجال اکران را هم پیدا نکرد. فیلمی که کارنامه و نام کارگردانش می تواند مجوز باشد نه مجوز اکران دارد و نه مجوز توزیع. دیوار امنیت اقتصادی تهیه کنندگان در کشور ما به این محکمی است! به قول اصغر فرهادی (زمانی که در اعتراض به حذف فیلم دایره زنگی از جشنواره فیلم فجر خطاب به مسئولان جشنواره نوشت)  این فیلم نیز زمانی چه از راه درست و چه قاچاق به دید عموم مردم می رسد و آنگاه این مردمند که قضاوت می کنند.

بیایید ما نیز بی مهری مسئولان فرهنگی کشور را ادامه ندهیم و حالا که سنتوری به راحتی در دسترس ماست، تلخ کامی ندیدنش را بر خود تحمیل کنیم و صبر پیشه کنیم که توانسته باشیم لااقل به خواسته مهرجویی بزرگ جامه عمل بپوشانیم.

آری، درست است که سنتوری مدتهاست که ما را در انتظار خود نگه داشته است، اما حالا که به صورت قاچاق در دسترس ماست، ما سنتوری را نمی بینیم.


 

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 10:8  توسط حسین رضایی | 

در باب كثرت

حسين رضايي كياسري

سخن گفتن در باب كثرت (به طور عام) و كثرت فهم (به طور خاص) مجالي فراخ و تأملي عميق مي‌طلبد. از اين روي، آنچه در اين چند سطر آمده است نه تحقيقي علمي و عميق كه تنها تفكرات پراكنده‌اي است كه به سبب علاقه و اشتياق نگارنده گرد هم آمده است.

جهان طبيعت سرشار از تصاوير متفاوتي است كه هر يك به گونه‌اي عجيب، كثرت جاري در خود را به رخ مي‌كشند. شايد مثال هميشگي‌ و البته زيباي اين امر، تفاوت در چهره‌ي آدميان است. ميلياردها انسان در تمام كره‌ي زمين و نه حتا در يك زمان كه در طول تاريخ پا به عرصه‌ي وجود نهاده‌اند و هر يك (جز برخي دو قلوهاي همسان كه البته آنها نيز تفاوت‌هايي با هم دارند) داراي چهره‌اي منحصر به فرد و متفاوت از ديگران بوده‌اند، با آنكه در تركيب كلي چهره‌ي همان اجزاي مكرر(چشم، ابرو، بيني، دهان و...) وجود دارد.

اين كثرت در ساير عناصر موجود در طبيعت (مادي يا فرامادي) نيز جاري است. از شكل گياهان و حيوانات و سنگ‌ها و كوهها و درياها گرفته تا خلق و خوي انسان‌ها و عقايد و آداب و رسوم و فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌ها و نيز اديان و مذاهب مختلف هر يك به نوعي بر تكثر و تنوع موجود در ذرات طبيعت دلالت مي‌كنند. البته آنچه در ذيل مي‌خوانيد نه كثرت در شكل و خصوصيات ظاهري بلكه پيرامون كثرت در فهم و شناخت است. اينكه آيا كثرت فهم از متني واحد انجام مي‌گيرد يه نه؟

براي دستيابي به اين مسئله و در گام نخست بايد به اين سوال پاسخ داد كه آيا يك متن داراي معاني متفاوت است؟ و يا اينكه آيا متكلم يا نگارنده‌ي متن، از ارائه‌ي آن هم‌زمان چند معناي متفاوت را در نظر داشته و اصلاً آيا اين امكان وجود دارد؟

آنچه معمولاً در نقد هرمنوتيك بيان مي‌شود اين است كه يك نويسنده يا متكلم نمي‌تواند معاني متفاوتي را در ارائه‌ي يك متن مد نظر داشته باشد. نظر نگارنده‌ي اين متن نيز جز اين نيست. حداقل اينكه هر شخصي حتا كساني كه معتقدند دستيابي به مقصود نويسنده يا گوينده‌ي يك متن امكان‌پذير نبوده و يك متن داراي معاني متفاوتي است باز هم در ارائه‌ي مقصود و نظريه‌ي خويش اين توقع را دارند كه مخاطبان، آنچه را كه مي‌خوانند درست متوجه شوند يعني مفهوم نظريه‌ي ارائه شده را به درستي دريابند. بنابراين خود نيز ناخواسته به اين نكته معتقدند كه متكلم يا نگارنده از ارائه‌ي يك متن جز يك مفهوم خاص، مقصود ديگري در سر ندارد. اين مسئله البته در اشعار و متون خاص ادبي كمي متفاوت است. چرا كه در شعر ـ يا حداقل در برخي اشعار يا متون ادبي ـ شاعر / نويسنده مي‌كوشد با ايجاد معاني مختلف، سطوح و لايه‌هاي متفاوت در شعر ايجاد كند. (كه به نظر من يكي از خصوصيات شعر همين مسئله است.) و البته در شعر و اصولاً در هنر به سبب اينكه ذات هنر كشف كردني است نه خلق كردني (كه شرح اين مطلب نيز مجالي ديگر مي‌طلبد) امكان كشف نقاط جديدتري از آنچه شاعر، نويسنده يا هنرمند در نظر داشته توسط مخاطب وجود دارد. اما شرح بالا دليل رد سوال نخست (آيا كشف فهم از متن واحد انجام مي‌گيرد؟) نخواهد بود.

اگر چه نويسنده‌ي يك متن از ارائه‌ي آن بيش از يك معنا طلب نمي‌كند، اما اين امر باعث آن نمي‌شود كه مخاطبان كثير آن متن نيز همگي تأويل يكسان و مشابهي از متن داشته باشند.

براي مثال در طول تاريخ اسلام، تفاسير متفاوتي از آن ارائه شده است كه في‌المثل جداي از بحث كلي شيعه و سني مي‌توان به نگاه‌ها و تأويل‌هاي متفاوت محدثان، متكلمان، فقها و عرفاي مختلف در طي ساليان دقت كرد. هر يك از منظري حقيقت دين را دريافته و معتقد بودند كه حقيقت غايي همان مقصدي است كه خود بدان ره يافته‌اند. هر يك براي خويش استدلالي محكم داشته و اين دلايل متفاوت را از متن يك دين واحد استخراج نموده‌اند.

اين مسئله در همه‌ي اديان و به شكلي بسيار گسترده وجود دارد و شاخه‌هاي مذاهب مختلف، نشأت گرفته از يك دين واحد، بسيار زيادتر و وسيع‌ترند. حتا در يك مذهب خاص نيز فهم پيروان مختلف از آن متفاوت است. اما چه دلايلي باعث اين تنوع و تكثر فهم مي‌شود؟

دليل نخست و شايد مهمترين دليل اين مسئله مطلق نبودن فهم و شناخت است. نسبيت فهم موجب مي‌شود كه هيچ فردي به حد مطلق و نهايي معرفت نرسد. بدين معني كه هيچ كسي نمي‌تواند ادعا كند كه فهم وي از دين (يا از هر متن ديگري كه دچار تأويل‌ها و تفاسير متفاوتي شده است.) كاملاً درست بوده و بدون هيچ نقصي است (با آنكه عملاً همه‌ي انسان‌ها با هر تفكر و آييني به اين مسئله معتقدند).

نداشتن تخصص كافي در تفسير يك متن و آشنا نبودن به ساز و كارهاي تفسير و تأويل آن متن خاص نيز موجب تأويل ناقص و به تعبيري درست‌تر، دورتر از مقصود نگارنده‌ي آن متن مي‌شود. چنانچه در تفسير قرآن كريم، مفسر بايد با شخصيت پيامبر اكرم (ص)، شرايط فرهنگي، اجتماعي، آداب و رسوم و حتا شرايط اقليمي شبه جزيره‌ي عربستان و نيز ادبيات عرب (خاصه در عصر نزول قرآن) و... آشنايي كامل داشته باشد.

مسئله‌ي ديگر ساختار ذهني و شخصيتي فرد است. همانطور كه ظاهر افراد متفاوت بوده و هيچ دو چهره‌اي كاملاً به هم شبيه نيستندف خلقيات دروني و خصوصيات شخصيتي افراد نيز با هم تفاوت دارند. اين تفاوت باعث برخورد متفاوت افراد با متني واحد مي‌شود. براي مثال در قرآن كريم هم در رابطه با صلح و تفاهم و مدارا سخن گفته شده و هم در رابطه با جهاد و قتال و نبرد با ستمگران و هر دو نيز بسيار ستايش شده‌اند. حال هر شخصي با توجه به خصوصيات دروني خويش تفسيري از آن ارائه مي‌كند. آنكه ذاتاً انساني خشن‌تر و اهل جنگيدن است استنباطي متفاوت نسبت به شخصي مي‌كند كه عميقاً انساني آرام و اهل مدارا است. از سويي ديگر انباشته‌هاي ذهني افراد نيز در چگونگي تأويل متن تأثير گذار است. هيچ فردي با ذهني خالي و بدون پيش‌فرض سراغ متني نمي‌رود. ذهن همه‌ي انسان‌ها مملو از پيش داشته‌ها، ظن‌ها و سوء‌ظن‌ها، علايق و وسلايق، ديدگاهها و تعصبات مختلف است. اين انباشته‌‌ها و پيش‌فرض‌ها باعث آن مي‌شوند كه فرد از دريچه‌اي خاص و با ميزان آگاهي و علاقه و تعصب خاص خود به متن بنگرد و از اين روي هر فردي با انتظاري خاص كه محصول همان پيش‌فرض‌هاست و از نظر گاهي متفاوت به تأويل و تفسير متن مي‌پردازد

از نظر گاه است اي مغز وجود

اختلاف مومن و گبر و جهود           (مثنوي، دفتر سوم، بيت 1253)

از سويي ديگر زمان نيز تأثير بسزايي در خوانش متن دارد. آنچه از متون ديني در طول ساليان استنباط مي‌شده محصول تمام داشته‌هاي علمي و فكري و فلسفي موجود تا آن زمان بوده است.

في‌المثل آنچه در خصوص بيت و كوهها و آسمان‌ها و زمين و ... در قرآن آمده است، شايد براي انسان‌هايي كه در سال‌هاي اوليه ظهور اسلام مي‌زيسته‌اند، مفاهيمي ساده و ابتدايي و شايد عجيب داشته است اما با پيشرفت علم بشري و نفوذ بشر در اعماق زمين و اوج آسمان‌ها و دستيابي انسان به گستره‌ي وسيع علم، بسياري از مفاهيم به شكل علمي و دقيق اثبات شده و ذهنيت ديندار را نسبت به آن مسائل به گونه‌اي علمي شكل داده است و مطمئناً سال‌ها و قرن‌ها بعد با پيشرفت بيشتر علم، نگاه دين داران به بسياري از مسائل ديني متفاوت و احتمالاً عميق‌تر و دقيق‌تر خواهد شد. از همين منظر است كه روش تجزيه تحليل متون نيز بايد دقيق و علمي باشد كه در غير اين صورت خود نيز دليلي ديگر بر تأويل‌هاي متفاوت از متن واحد خواهد شد.

دلايل فوق و شايد دلايل ديگري كه اكنون به ذهن نگارنده نرسيده است در اثبات اين مسئله است كه از يك متن مي‌توان تفاسير متفاوتي استخراج كرد داشت و از اين روي آنچه در نقد هر منوتيك بيان مي‌شود (چه اينكه متن حتماً به قصد ارائه‌ي معنا نوشته مي‌شود و چه اينكه متكلم يا نگارنده‌ي متن آنرا به قصد القاء يك مفهوم خاص ارائه مي‌كند و يا اينكه متن نوشته شده حتماً براي ديگران قابل فهم است و در غير اينصورت نوشتن يا گفتن آن بيهوده و لغو خواهد بود و ...) اگر چه در ظاهراً زوايايي از اين بحث را به چالش مي‌كشد اما در حقيقت نمي‌تواند اصل كثرت فهم و شناخت را رد كند. به اين دليل كه اگر چه به صورت مطلق هيچ متني داراي معاني مختلف نيست و اگر چه هيچ فردي از ارائه‌ي متن خود القاء چندين معنا را همزمان طلب نمي‌كند و متون نيز با اين پيش‌فرض ارائه مي‌شوند كه قابل فهم باشند اما با توجه به مطالبي كه گفته شد، خاصه اينكه فهم و شناخت، درجات متفاوتي داشته و بسته به نوع روحيات و خلقيات دروني، تخصص، پيش داشته‌هاي ذهني و روشهاي تفسير متن، نمي‌توان امكان تفاسير متفاوت و كثرت فهم وشناخت را از يك متن واحد ناديده گرفت.

جهان، پر است از همين تفاوت مفاهيم و در حضور همين تفاوت‌ها و كثرت‌هاست كه انديشه‌هاي متفاوت شكل مي‌گيرد و هنر زاده مي‌شود.

كاشكي هستي زماني داشتي

تا زهستان پرده‌ها برداشتي

(مثنوي، دفتر سوم، بيت 4724)

حسين رضايي كياسري ـ 27/4/86

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 15:19  توسط حسین رضایی | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 15:59  توسط حسین رضایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حسین رضایی متولد 1361 ساری.
همین.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
کومه
محمدعلی ابطحی
سید محمد خاتمی
محسن کدیور
عطاءالله مهاجرانی
عبدالکریم سروش
شهید مطهری
دکتر شریعتی
علی بابا چاهی
روزنامه اعتماد
روزنامه اعتماد ملی
خبرگزاری فارس
ایرنا
ریاست جمهوری
مقام معظم رهبری
خبرگزاری مهر
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت
خبرگزاری آفتاب
احمد توکلی
فردا
امروز
نوروز
محمدرضا شجریان
ایسنا
آیت الله صانعی
محسن رضایی
محمدباقر قالیباف
شمال نیوز
عماد افروغ
تابناک
محسن رضایی
محمدعلی نجفی
معصومه ابتکار
سید ابراهیم نبوی
آیت الله هاشمی رفسنجانی
آیت الله حسن زاده آملی
آیت الله بهجت
روزنامه کارگزاران
مجمع تشخیص مصلحت نظام
مجلس شورای اسلامی
قوه قضاییه
شهاب نیوز
نواندیش
آیت الله مصباح یزدی
بنیاد باران
جمیله کدیور
سید حسین مرعشی
دوستعلی دهقان
آفتاب یزد
جام جم
اطلاعات
جمهوری اسلامی
کیهان
رسالت
مردمسالاری
صبح ورزش (خبر ورزشی)
گل
نود
جهان فوتبال
سرمایه
همبستگی
هموطن سلام
ایران ورزشی
ایران
تهران امروز
البرز ورزشی
ابرار
اعتدال
آفرینش
کلمه
قلم
جمهوریت
موج سوم
یاری
سخن نیوز
ارمون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM